حسن حسن زاده آملى
314
هزار و يك كلمه (فارسى)
ارجمند سعادتمند شهسوار معارك هيجا و آفتاب سپهر ملك سخا يعنى حسن آقا احسن الله عواقبه بالخير و العزّ و البقاء كه مجموع صفات جميل آيتى است در شأنش ، و گوهر حسن مردمى جوهرى است از كانش . رباعى : آن كزازلش ميل به طاعت باشد * در راه وفا به استطاعت باشد گر مركب ادراك جهاند چه عجب * كو فارس ميدان شجاعت باشد از كثرت اخلاق پسنديده به جانب درويشان آفاق مايل است ، و به سخنان بلند فضلاء و علماى اسلام قايل و ناقل كه آن طايفه در ميدان موشكافى دقايق شعر اشهب دانائى تاختهاند . و به بازوى قوت متخيّله كمان تفكّر كشيده و تير خرد انداخته گاهى جهت صيد غزالان اين بهارستان غزل مىسرايند ، و گاهى به قصد قصايد بزرگان شست فصاحت مىگشايند ، اشارت با بشارت نمود به شرح نوشتن بر تصحيح معانى قصيده مشهور الامام العالم العاقل الكامل الفاضل العارف باسرار ربانى و كنوز رموز گنج سبحانى امام فخر الدين رازى عليه الرحمة و الرّضوان كه رياح نفحات معانى سعادت فرجامش بنوعى از اماكن خاطر عاطرش وزيده كه در درياى حيرت كشتى شكستگان خيال را به جمع آن معانى در گرداب اضطراب بر تخته پاره نادانى انداخته هر آينه از امواج طوفان فتوح آن ورطهء هولناك راه تدبير بسته ، و طناب بند شدن لنگر چنگ و ناخن فهم از آن گسسته ، و جز به شرطه فضل و مرحمت توفيق ربّانى و نسيم مراد الطاف و اعطاف سبحانى فتح آن وابسته نيست . القصه حقير فقير و از مشقت روزگار دلگير نظم : ساكن كوى عجز و نادانى * بنده عبد اللّطيف شيروانى كه بود مشتهر به افلاطون * نه در او دانش و نه علم و فنون بدين امر مخصوص گشت و سر رفعتش از فلك الافلاك گذشت . اكنون در سايه نخل دلجوى توكّلت على الله پناه جسته و در كنار گلزار و ما اعتصامى الا